اطلاع رسانی حساب کاربری دینون اکسپلور صفحه نخست
دینون اکسپلور

مقالات آموزشی

گذر از لجن زار یا برهوت عمر

گذر از لجن زار یا برهوت عمر

در حیطه یک اجتماع اولین چیزی که گریبان آدمی را می چسبد نهاد مدرسه است الحق بهترین وشیرین ترین دوره ی عمر از کودکی تا جوانی را به خود اختصاص می دهد اگر باهوش باشی سر از مدار مدرسه تا دانشگاه را بر نمی داری تا دیگر لجنزاری آنچنانی در عمر نخواهی داشت و از انجاکه فهمت پخته است .استدلال و دلایل .برهان ها را با قدرت تامه اش دریافت خواهید کرد واگر زیرکی را به هوش ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/07/08

قصه ی از غصه های روزگار

قصه ی از غصه های روزگار

هر کس باشی و هر جایگاهی که داشته باشی باید بشدت از اعمال و رفتار محافظت کنید چرا که این دایره یا مینا روزی گرفتار اعمال و رفتار خواهد کرد بیخود نیست که گذشته گان ما سروده اند که گفتار نیک پندار نیک و کردار نیک هر سه پاس داشت بسیار مهم آمد ‌وغیر قابل تفکیک وحتی پندار از همه مهمتر است چرا که آیینه ی جان آدمی است پندار رفتار .سپس کردار را به دنبال خواهد داشت عم ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/06/31

چوب خدا صدا ندارد

چوب خدا صدا ندارد

نباید در محفلی شرکت کرد که در ان از گناه خلق داستان سرایی می کنند وبدتر از این ان است که غیبت وتهمتهای گفته شده باز نشر شود ان جاست که چوب خدا درست وسط مغزت فرود می آید وخوش به حال شمع آجین گشتن .چنان بر سرت می آید که نه راه پس داری ونه راه پیش بد بختانه امروزه هر مجلسی که می نشینی به محض بر خواستنت صفحه ات گذاشته می شود چنان با حرف خرابت می کنند که گمان هرگ ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/06/23

تراژدی کاشت داشت

تراژدی کاشت داشت

تراژدیقدر ومنزلت هر چیز را زحمات ورنج هاییکه برای بدست اوردن ونگهداریش می کشیم تعین می کند مثلا یک باغ را در نظر بگیریم که باغبان و صاحبش از ابتدای خرید زمین زراعی وآماده کردن زمین جهت کاشت درختان یا درختچه ها تا رساندن این کاشته ها به بار گرفتن وثمره دادن چند سال باید بدون هیچ چشم داشتی از باغ نگهداری کرده ،علفهای هرز آن را هر چند هفته یک بار بچیند وبا انه ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/06/12

باید بر خواست

باید بر خواست

باید برخواست رو به معراج شهیدان رفت باید خون داد زیر این پرچم مرد میدان. رفت دیده زوبین بکنید سینه ها را سپری بهر وطن تا کنار جوی رکن آباد معنی درخیابان رفت قصه ی ما رد خون دارد نشانش رد سرخ خو ‌ن ما رهاییم وجهانی را جلوداریم وباید به ستمکاران تاخت. گرچه داده ایم صد ها لاله ی پرپر پشت هر پیچجهانی را نشانه کرده ایم بهر آزادی. جاودان باید گشت‍ پشت کفتاران ب ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/06/11

شکایت از خوانندگان

شکایت از خوانندگان

راستش بسیار از آنان که مقاله های بنده حقیر را می خوانند بشدت شاکی هستم اخه داداش برای یک بار هم که شده در طول این مدتی که مقاله نوشته ام ، نشده دل تو رو راضی کرده باشم ویا آرامشی را نصیب تو کرده باشم یا دل تو را نسبت به آینده قرص ومحکم کرده باشم خب باشه امشب وارد بحثی از مسائل اجتماعی می شویم هر آنچه که در جهان هستی می بینیم تجلی اراده ی خداوند کریم است ، مب ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/06/01

جالب اما واقعی

جالب اما واقعی

مرخصی ام یک روز دیگر پایان می گرفت سی ام تیر ماه سال شصت وهفت ایران قطعنامه 598 را قبول کرده صدام از جنوب دست به یک سلسله عملیات زده وبزودی موفق شد نقاطی را که باز پس گرفته بودیم را اشغال کند . در جبهه ی سومار از سمت نفت شهر هم اقدام به تک کرد ما به مدت چند ماه بود که در آنجا مستقر شده بودیم یک واحد ساده با دو توپ خود کششی 203 میلی متری که 8 اینج لوله اش بود ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/05/31

ادامه تبلور انگاره ها

ادامه تبلور انگاره ها

اری‌ آدمی از تبلور. بعضی انگاره ها بسیار متعجب می شود .اما فلسفه ی وجودی انگاره های ذهن آدمی البته آدمی که به مرحله ای از دانش وبینش رسیده باشد برای صاحب انگاره نمادی است که همچون تابلو جاده ها مسیر راه را مشخص می کند برای بی خبر انگاره ها از طریق خواب جلوه گر می شوند که با ان پیام را برای صاحب خواب رسانده ودانا باید بخواند آنچه را که باید یادم می آید در یکی ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/05/28

تبلور انگاره یا انگاره ها

تبلور انگاره یا انگاره ها

عرفان نظریهمیشه سئوالی به روشنایی روز ومبهمی تاریکی شب ذهن مرا به خود مشغول کرده ‌آن این است که مگر می شود خداوندی که در تمامی کتابهای آسمانی اینقدر عمیق وسترگ وزیبا توصیف شده که همه ی ما کم وبیش با آن آشنا هستیم در هستی باشد وهیچ کس را یارای گفتگو با آن را نداشته باشد خدای مهربانی که از همه چیز با خبر است وبه تعبیر قرآن از رگ گردن به ما نزدیکتر انوقت بین من ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/05/26

بر روی دوش بادم گویی سوار2

بر روی دوش بادم گویی سوار2

اشک من در گونه خشکید ازجای خالی بهار گر گرفته دشت از تابش وحشی خورشید قهار. تاک زخمی جنگل زاردر سکوت سر گرم سرسا م که. چه امد بر سر خیل کبوترهای شهر بی قرار. من که پیوسته خزانم استخوان پای من دایم به دی. بو ی یاس فصل خرداد اورد بیهودگی وانتهار. یاس بهاری وبنفشه در خزان جای امید پر زرنجم اندوه این آوار سنگین خراب کاش آی ...

ناشر : علی صفا عسگری1405/04/31

1234 ... 13»