اطلاع رسانی حساب کاربری دینون اکسپلور صفحه نخست
jelvehyeabidarya
پرسش سوال

دسته بندی مقالات

فریاد زیر آب فریاد روی خاک فریاد

فریاد زیر آب فریاد روی خاک فریاد

خیلی دلم گرفته بود می خواستم با همه ی توانم چنان فریاد بکشم که همه ی موجودات شنونده بیهوش شوند شاید راه ورخنه ای برای این بن بست با خراب شدن همه ی دیوارهای پیش و ‌پس از این جهنمی که گریبانم را چسبیده نجات پیدا کنم اما جنان کوفته .خسته بودم که به محض تجسم فریاد سلولهایم احساس خستگی بیشتری می کردند وفکرش در جا خشکش می زد ناچار باید می رفتم ومی دیدم وتحمل می کردم همه جا باران گلوله بود وصدای انفجار  چهچه رگباری تیر بارها مرا به یاد چهچه هزاران می انداخت اما فقط در حد نفس کشیدنی وهنکام باز دم یکی از همرژمانم را مشاهده می کردم که در نیمه ی چهچه تیربار به زمین می افتاد وبه شهادت می رسید با خود می گفتم حتما رگبار بعدی سوی مرا نشانه می رود ونوبت افتادن من هم فرا خواهد رسید .دیگر هیج جایی برای سنگر گرفتن نبود همه جا در تیر رس آرپی جی زنها وتک تیر اندازها قرا گرفته موقعیت ما بسرعت حساب سوق الجیشی اش را از دست داده بود یک چشمم سرگرم در آوردن زیر پیراهن دوستم بود وبا جشم دیگر نگران در تیرس قرار گرفتن همه سوی میدان را خشک وسخت می کاویدم دوستم بد جوری زخمی شده ودیگر نمی توانست با پای خود راه برود باید ان را بر دوش می کشیدم بزحمت انرا پشت کوپه ی خاکی کم ارتفاع کشانده بودم ومی خواستم با تکه های زیر پیراهنش زخمش را ببندم اما ممکن نبود در این اوضاع ناگهان از میان سروصدای انفجارها صدایی غریب وبسیار کلفت وبد ترکیب نظرم را جلب کرد..........به..........بالا.........

انتشاربروزرسانیمطالعهدسترسی
1404/08/291404/08/307 مرتبهرایگان

پرسش و پاسخ کاربران