
اسارت درد بی درمان 11بخاطر نا امیدی از فرار بسیار حالم گرفته بود گویی دم در جهنم مرا نگهداشته وهر آن احتمال افتادنم در آتش اوقات روز وشبم بود .آرام آرام هوا خنک تر می شد ومعلوم نبود تا کی باید در این جهنم چندش سپری کنیم جهنمی که کفش مدفوع ادرار خود اسیران بود وهوایش وای بویی که سلسله اعصابت را خرد وخمیر می کرد وتاب وتوان ماندن را از ما می گرفت . هرچه بچه ها ...
جهت دسترسی به متن کامل مقاله می بایست اشتراک این صفحه را خریداری نمایید.
اشتراک خریداری شده شامل 10 روز گارانتی بازگشت وجه می باشد. دینون دسترسی به محتوای صفحه را تا پایان اعتبار اشتراک تضمین می نماید.
| انتشار | بروزرسانی | مطالعه | دسترسی |
| 1404/08/24 | 1404/08/25 | 6 مرتبه | اشتراکی |
پرسش و پاسخ کاربران