
مش حسن به دوست اش رسید و سلام کرد اوگفت جه علیکی جه سلامی جرا کنار کشیدی یارو اومد و حسابی گند به همه جیز زد و سالم رفت حتی خون از دماغ یارانش هم بیرون نیامد .ما فکر می کردیم حسابی حالشو جا می آوری حالا همه از او می ترسند وهیج کس زورش به اون نمیرسه تازه یه عده ای طلا و سکه وهواپیمای طلا بهش میدن دوست حسن آهی از ته دلش بلند کشید وگفت تا وقتی حس خودخواهی جول ...
جهت دسترسی به متن کامل مقاله می بایست اشتراک این صفحه را خریداری نمایید.
اشتراک خریداری شده شامل 10 روز گارانتی بازگشت وجه می باشد. دینون دسترسی به محتوای صفحه را تا پایان اعتبار اشتراک تضمین می نماید.
| انتشار | بروزرسانی | مطالعه | دسترسی |
| 1404/08/08 | 1404/08/11 | 10 مرتبه | اشتراکی |
پرسش و پاسخ کاربران