
قصه ی فرار را با هرکس در میان می گذاشتم قبول نمی کرد وهمه می گفتند که ما بزودی آزاد می شویم مگر نمی بینی که همه ی مامورها می گویند شما مهمان ما هستید وخیلی زود به ایران باز می گردید. تو دل خود می گفتم کدام مهمان بابا این از حیوان پست تر ها ما را تو نجاست خودمون وا گذاشتند تو می گی مهمان ، خب اینها به خاطر اینکه ما فرار نکنیم می گن بزودی آزاد می شوید چرا که د ...
جهت دسترسی به متن کامل مقاله می بایست اشتراک این صفحه را خریداری نمایید.
اشتراک خریداری شده شامل 10 روز گارانتی بازگشت وجه می باشد. دینون دسترسی به محتوای صفحه را تا پایان اعتبار اشتراک تضمین می نماید.
| انتشار | بروزرسانی | مطالعه | دسترسی |
| 1404/07/19 | 1404/07/19 | 17 مرتبه | اشتراکی |
پرسش و پاسخ کاربران