
دارو ودوا ومصلحت اندیشی دیگر برای من بی فایده است چرا که من خراب درد عشقم بنگر به بیماری من که از حد گذشته واینک هیچ دوا ودارویی کارساز نیست تنها دیر مغان وشراب ناب مرا ارام میکند .علم ودانایی وبصیرت که با تفضلات حضرت حق به من می رسد مرا مست وسرخوش می سازد وبدین خاطر از ریا کاران وسالوسان صومعه بیزارو وآزرده. هیچ نسبتی میان تقوای الهی وصلاح با رندی وزرنگی نیست چرا که رندی وزرنگی زاییده ی نفس است وتقوا سنگری روبروی مصلحت اندیشی ورندیعارفی که غرق در اشراق وسماع است وگوشش نغمه های رباب والهامات غیبی اینها کجا وسالوسی وریا کجاریاکارانی که از پس نفس خویش بر نمی ایند هرگز رخ زیبای یار را نبینند هیچوقت به علم ویقین وغیب راه نیابندچراغی که خاموش است وخراب با شعله های طوفانی خورشید هیچ نسبتی نداردما از خاک کوی وآستان دوست اینگونه به بینش وبینایی رسیده ایم .از این جای بهتر کجا رویم تو بگواما ای دل شتاب نکن وخودخواهی مکن که حتی با این علم ودانش والهامات بر سر راهت چاهی است که در زنخدان چهره دوست پیش پای بصیرتت قرار دارد مبادا از این چاه غافل بمانیرفت روزگاری که تنها یادشیرینش وصال من بود اما نمیدانم چرا دیگر از کرشمه وناز خبری نیست. ارام وقرار از من نخواهید چرا که در راه وصال قرار بیمعنی است صبر رنگ باخته وخور وخواب گم
| انتشار | بروزرسانی | مطالعه | دسترسی |
| 1404/07/06 | 1404/07/07 | 19 مرتبه | رایگان |
پرسش و پاسخ کاربران