اطلاع رسانی حساب کاربری دینون اکسپلور صفحه نخست
jelvehyeabidarya
پرسش سوال

دسته بندی مقالات

تفسیر شعر دوم دیوان حافظ علیه الرحمه

تفسیر شعر دوم دیوان حافظ علیه الرحمه

دارو ودوا ومصلحت اندیشی دیگر برای من بی فایده است چرا که من خراب درد عشقم بنگر به بیماری من که از حد گذشته واینک هیچ دوا ودارویی کارساز نیست تنها دیر مغان وشراب ناب مرا ارام میکند .علم ودانایی وبصیرت که با تفضلات حضرت حق به من می رسد مرا مست وسرخوش می سازد وبدین خاطر از ریا کاران وسالوسان صومعه بیزارو وآزرده. هیچ نسبتی میان تقوای الهی وصلاح با رندی وزرنگی نیست چرا که رندی وزرنگی زاییده ی نفس است وتقوا سنگری روبروی مصلحت اندیشی ورندیعارفی که غرق در اشراق وسماع است وگوشش نغمه های رباب والهامات غیبی اینها کجا وسالوسی وریا کجاریاکارانی که از پس نفس خویش بر نمی ایند هرگز رخ زیبای یار را نبینند هیچوقت به علم ویقین وغیب راه نیابندچراغی که خاموش است وخراب با شعله های طوفانی خورشید هیچ نسبتی نداردما از خاک کوی وآستان دوست اینگونه به بینش وبینایی رسیده ایم .از این جای بهتر کجا رویم تو بگواما ای دل شتاب نکن وخودخواهی مکن که حتی با این علم ودانش والهامات بر سر راهت چاهی است که در زنخدان چهره دوست پیش پای بصیرتت قرار دارد مبادا از این چاه غافل بمانیرفت روزگاری که تنها یادشیرینش وصال من بود اما نمیدانم چرا دیگر از کرشمه وناز خبری نیست. ارام وقرار از من نخواهید چرا که در راه وصال قرار بیمعنی است صبر رنگ باخته وخور وخواب گم

انتشاربروزرسانیمطالعهدسترسی
1404/07/061404/07/0719 مرتبهرایگان

پرسش و پاسخ کاربران