اطلاع رسانی حساب کاربری دینون اکسپلور صفحه نخست
jelvehyeabidarya
پرسش سوال

دسته بندی مقالات

اسارت....مقاله ی هفت 7

اسارت....مقاله ی هفت 7

اسارت درد بی درمان7بعدازظهر همان رور یک ما‌شین تانکر دار اوردند وسط سوله وشیرش را باز گذا‌شتند با جاری شدن اب ، بسیاری به ان هجوم بردند من در گوشه ای غرق در افکار خود ‌اوضاع را مشاهده می کردم از هر نقطه ی تانکر که اب بیرون مزد کسی محکم انرا در بغل گرفته .اب می نوشید نزدیک یک ساعت اب به شدت خارج می شد ورفته رفته تمام فضای سوله را در بر می گرفت ، .قتی بسیاری سیراب شدند وکمی دور وبر تانکر خلوت ‌شد رفتم ویک شکم سیر اب نوشیدم ، مزه ی آب مزه ای آ‌شنا بود اب را از رودخانه اورده بودند. رنگ وبو داشت  تقریبا گرم بود . تمام بچه ها پس از نوشیدن به فکر استحمام افتادند  از انجا که همه از بالا تنه لخت بودیم کافی بود زیر لوله ی تانکر بنشینی .حمام کنی  ما خیال می کردیم که شب حتما ما را جابجا می کنند اما این خیالی باطل بود . وقتی کل اب تانکر جاری شد .کل محوطه ی سوله را پوشید با بازرسی سخت تانکر را بیرون بردند شب ار راه رسید .همه جا اب بود وهیچ جای خشکی باقی نماند بچه ها به میله های سوگ سوله چسبیده  عده ای بسیاری هم چاره ای جز ن‌ستن در اب نداشتند .ما باز هم فکر می کردیم که اخر شب همه چیز درست خواهد شد اما نشد که نشد . براب خوابیدن گروای جورابهای خود را حلقه وار جل. اب می انداختیم  دراز می کشیدیم اولین تمربه ی ما خوالبدن در اب بسیار طاقت فرسا بود . مخصوصا قاطی شدن ادار در آب چرا که بچه ها هیچ جایی ندا‌تند تا در انجا ادرار کنند مگذ یکی از سوگ های سوله که اب هم انجا را پو‌انده بود . روزها وشب ها به همین منوال می گذشت .کم کم بچه ها از یبوست گران روز به اسارت در آمدن ازاد می شدند .باید برای اجابت مزاج جایی را می داشتند که متاسفانه جز در همان سوگ جای دیگری نبود هر ر.ر ا.وضاع وخیم تر می شد حالا یک ماه بود که در آن شرایط چندش بسر می بر یم ،اسهال شیوع پیدا کرده وسر وکله ی کرمهای دم دار پیدایشان شده بود هر غر.وب ما را برای آمار بیرون می بردند ودر مح.طه ای سر پایین بصورت چمپاته  ار شمارش می کردند ..وقتی برای ورود به سوله می آمدیم از خدا مرگ خود را طلب می کردیم که با بوی بسیار بد وتنفر امیزی مواجه می شدیم اما به اجبار باید وارد می شدیم .هر صبح که سر از خاکروبه بر می داشتیم چند تا کرم دم دار را از سرو روی خود پرت می کردیم این کرمهای چنندش با ورود بچه ها به خاکروبه  توسط پوتینها جابجا می شدند اینجا بود که فکر فرار به سرم زد با هر کس در میان می گذاشتم قبول نمی کرو تا همراهم شود.

انتشاربروزرسانیمطالعهدسترسی
1404/06/311404/07/0567 مرتبهرایگان

پرسش و پاسخ کاربران