به سپیده دم امید جان سوگندبه شب سیاه من بسته ای صدها بندخزان زده جانم زسودای عشقتبه روزگاران رفته از انتظارت در بندخرد گشت زیر گام غرورت غرورمای که از رسایی قدت طعنه می زنی الوندماه چقدر حقیر می شودگاه دیدار شیرینتخورشید گویی زمین می خورد در این بندیادت کاروانها غزل برویاند به صحرای دلمدردت شیرین غمت گواه ریاضت دردمند تو شاهد خودسوزی منی زیر این شراره هاتو گ ...
جهت دسترسی به متن کامل مقاله می بایست اشتراک این صفحه را خریداری نمایید.
اشتراک خریداری شده شامل 10 روز گارانتی بازگشت وجه می باشد. دینون دسترسی به محتوای صفحه را تا پایان اعتبار اشتراک تضمین می نماید.
| انتشار | بروزرسانی | مطالعه | دسترسی |
| 1404/12/04 | 1404/12/05 | 18 مرتبه | اشتراکی |
پرسش و پاسخ کاربران